
بهار غلام رضائی میرقاید
کوچه در ایام گل بوی تو دارد ای بهار
جان هر اندِیشهای سوی تو دارد ای بهار
لحظهها در پی نوشت کلک خام اندیش ما
پختگی در دفتر پیمانه دارد ای بهار
شیخ خوانَد مست، آواز بلند در کوچهها
خشت مسجد بوی از میخانه دارد ای بهار
خاک مسجد از سرشت سر در میخانهها
خامیاش بو در مشام لاله دارد ای بهار
هر کسی سری به سر دارد رهی در زندگی
حج چرا ؟ لب بر لب ساقی گذارد ای بهار
حال دوران از روند این جهانخواران پست
روز را چون شب خدایا تیره دارد ای بهار
این غلام کور مست را از در عشرت سرا
ساقیاش کی بر در مسجد گذارد ای بهار.
|