شهرمن M.I.S
  
 مسجدسلیمان (پارسوماش)زادگاه کورش واولین شهر پارسی تبار
 

 M.I.S city شهر من مسجد سلیمان
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
موضوع بندی
 
شنبه 20 آبان ماه سال 1385
غروب غریب مال کنون-عکس های مراسم تشییع جنازه

 

عکس از دوست عزیزم آقای هوشنگ فرجی (باسپاس)

برتارهای احساس قبیله ام

دستان ظریف هیجارسرای ایل

زخمه نخواهدزد

تاراز ییلاق تعصب ورنج

غروب غریب مالکنون را

برای عاشقان ایل

فریادنمی کند

فرداکه کودکان دشت

ترانه های لچک ریالی را

بهانه می کنند

باگلویی سرشار ازبغض های کبود

چگونه بگویم

مسعود دیگر

بر تارنمی زند!؟

آ حنجره قبیله ام

برای همیشه دل به کوچ سپرد

اینک آوازهای بختیاری

شیرسنگی

صلابت کهن کوچ

طرنه های چاک چاک

درفراق صدای آشنای ایل

گاگریو را آوازمی کنند

*** وحیدخلیلی اردلی ***


 
یکشنبه 14 آبان ماه سال 1385

شب شدآنقدر تاریک که ظلمات فراموش شد
وقتی قاصدآمد وخبر به ایل آورد
ضجه بود غیر باور در افکار بلند ایلی   
که می تازید بر پهنه روزگار در زمینهای
خشک وبا صفا در زمانهای دور و بی انتها
هرچه  ستین بود لرزید .کوه فرو ریخت و
تاراز نعره کشید ولی کبکها نرفتند .

ونخواندند آوازی را که عشق می خواست
در بهمن پارین و برفهای اسفند
دیگر صدای مالکنون نیامد
کرنای کوچک میر شکال هر چه زد چپی بودو
خشکید آنچه را   کارون می خواند
 بلال بلال را مادران از یاد بردند
و کل برداشتند که مجنونی نبود
تا اورا ببندند و عاقل شود

ازعلیمردان وعبده محمدتنها یادی ماندوسوزی
 خدابس مینای سیاه  لچک بدون ریال را به سر کرد 
و دیگرمردی نبود تا جار هیاری سر دهد 


دختران پختن نان را به فراموشی سپردند

همانگونه که دیگر برزگری به گرمسیری نماند

 گندمها همه سوختند
وایل ماند بدون تیپ و تیپ بدون سرباز
و بهمن ماند تا دیگر اسفندی نیاید

*** با تشکراز دوست خوبم امان الله شیخ رباط ****


 
شنبه 13 آبان ماه سال 1385
کوگ تاراز -آستاره آوازبختیاری مسعودبختیاری درگذشت

 

مسعودبختیاری هنرمند بی بدیل عشایر که آوازبختیاری را ازبرافتو تا بلندای تاراز وکی نو  به بالا کشاند وآستاره ای شددردل مردم هفت وچهار سرانجام درمقابل بیماری تسلیم شد .افتو موسیقی بختیاری غروب کرد تاعشایرخسته ازمال کنون سوگوار کسی شوند که دلش ازپاکی همچون آسمان بود.حالوزال ما دیگر صدایش درایل نخواهدپیچیدتا باترنم صدایش همه مالها درکنارهم بار بیاندازند و شو مه درکنارتش چاله ها هم درنگ ما باشد 

یادش گرامی وروحش شاد

 


 
دوشنبه 1 آبان ماه سال 1385
درس های زندگی

در۱۵ سالگی آموختم که مادران ازهمه بهترمی دانندوگاهی اوقات هم پدران

در۲۰سالگی یادگرفتم که کارخلاف فایده ای نداردحتی اگرماهرانه انجام شود

در۲۵سالگی دانستم که یک نوزادمادر را ازداشتن یک روزهشت ساعته وپدر را ازداشتن یک شب هشت ساعته محروم می کند

در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت جاذبه مرد است وجاذبه قدرت زن می باشد

در۳۵ سالگی پی بردم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببردبلکه چیزی است که خودمی سازد

در۴۰ سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن درآن نیست که کاری رادوست داریم انجام دهیم بلکه دراین است که کاری راکه انجام می دهیم دوست بداریم

در۴۵سالگی یادگرفتم که ۱۰ درصداززندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتدو۹۰ درصد آن است که چگونه نسبت به اتفاقات واکنش نشان دهیم

در۵۰ سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان وپیری کورکورانه بدترین دشمن وی است .

در۵۵ سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک رابایدبامغزگرفت وتصمیمات بزرگ رابا قلب

در۶۰ سالگی متوجه شدم بدون عشق می توان ایثارکرداما بدون ایثارهرگزنمی توان عشق ورزید

در۶۵سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن ازعمری دراز بایدبعدازخوردن آنچه لازم است آنچه رانیزکه میل داردبخورد

در۷۰ سالگی یادگرفتم که زندگی مساله دراختیارگذاشتن کارتهای خوب نیست بلکه خوب بازی کردن باکارتهای بداست

در۷۵ سالگی دانستم که انسان تاوقتی فکرمی کندنارس است به رشد وکمال خود ادامه می دهد وبه محض اینکه گمان کرد رسیده شده است دچارآفت می شود

در۸۰ سالگی پی بردم که دوست داشتن وموردمحبت قرارگرفتن بزرگترین لذت دنیاست

در۸۵ سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 196417


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
پست الکترونیکی email: miscityardeshir@yahoo.com