بسیار مایلم کمی هم از دوستم بنویسم شاید برای اینکه صمیمیتم را به او نشان دهم
چرا که من تنها او را دارم واو همچون خود را ندارد .سرگردان همیشه بدنبال اویم اما او همواره درکنارم
در رویایی با مشکلات در اندوه ودر شادی های پنهان وآشکار ودر تنهایی هایم
مرا خوب می شناسد، می داند که هستم ،چه می خواهم وچه عهدوپیمانی با اوبسته ام
هنرمند بزرگ خالق هستی
اطمینان دارم که همیشه او هست حضور داردو احساسش می کنم خیلی نزدیک
واو را ستایش می کنم فارغ از خرقه وخانقاه
بعضی می گویند که شیطان بواسطه عشقش به او مقابل غیر او سجده نکرد
(وایکاش ما انسانها هم به حکم جانشینی برحق او در این کره خاکی وبواسطه عشقی که به او می ورزیم درمقابل غیراو این کار رانکنیم)
حقا که رابطه ما انسانها با خدا هم رابطه ای عاشقانه است
عطشی سیری ناپذیربرای یافتن برای وصل وآنگاه دل شیدایی را به وصال اوسپردن
در واقع بقول حضرت مولانا: عشق اسطرلاب اسرارخداست
عشق به زیبایی زیبایی های پایدار، عشق به حقیقت حقیقت سرمدی وعشق به خیر به هنروبه جاودانگی او
چه زیبا وپرمایه است این کلام شریعتی
"حقیقت دینم شد و راه رفتنم.
خیر حیاتم شد و کار ماندنم.
زیبایی عشق ام شد و بهانه ی زیستنم." |