X
تبلیغات
رایتل
شهرمن M.I.S
  
 مسجدسلیمان (پارسوماش)زادگاه کورش واولین شهر پارسی تبار
 
آرشیو
موضوع بندی
 
شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1389

در جمهوریت افلاطون داستانی آمده است که می  

 

گوید ژیگس چوپان شاه لیدی بود یکبار که گوسفندان شاه  

 

را به قصد چرا به بیابان برد ناگاه رعدوبرق در گرفت وزلزله  

 

سختی روی داد وغاری در مقابلش نمایان شد ژیگس به  

 

درون غار رفت و در درون غار جسد مرد درشت هیکلی را  

 

دید که یک انگشتری در دست دارد انگشتر را برداشت  

 

وبیرون آمد مدتی بعد در انجمنی که شاه وچوپانان در آن  

 

گرد آمده بودند ژیگس حضور داشت ودر حین صحبت های  

 

آنها با انگشترش ور می رفت که ناخوداگاه با چرخاندن  

 

انگشتر غیب شد ودیگران که فکر می کردند او از جمع  

 

شان رفته به صحبت راجع به او پرداختند درصورتیکه او حرف  

 

آنها را می شنید پس از این انجمن بود که ژیگس به قدرت  

 

خود پی برد وبه کمک این قدرت توانست به دربار راه یابد  

 

وپس از مدتی دل ملکه را هم بدست آورد وبا کمک او شاه  

 

را کشت وخود برجایش نشست .

 

افلاطون از این داستان نتیجه گرفت که هرگاه انسان به  

 

قدرتی مافوق دیگران دست یابد عدالت را نمی  

 

شناسد.هرگاه دیگران اجازه دهند وقدرت های نامحدود را  

 

محدود نکنند با بیعدالتی مواجه می شوند .انسان ها  

 

عدالت  را انتخاب نمی کنند بلکه ناچارندعادل باشند

 

*******


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 548077


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
پست الکترونیکی email: miscityardeshir@yahoo.com

شناسنامه کامل من...
 


} type=text/javascript >

کد نمایش آب و هوا

کد نمایش آب و هوا