شهرمن M.I.S
  
 مسجدسلیمان (پارسوماش)زادگاه کورش واولین شهر پارسی تبار
 

 M.I.S city شهر من مسجد سلیمان
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
موضوع بندی
 
چهارشنبه 1 خرداد ماه سال 1387

 


 
چهارشنبه 8 اسفند ماه سال 1386
اندیکا حوالی امام زاده بابازاهد

 
دوشنبه 12 آذر ماه سال 1386

 

روایت  کوچ

هنگامی که گرمسیر به زردی می گراید ایل دیگر بار در مال کنون ؛ سفر حیات بخش خود را آغاز میکند . مردان و جوانان ایل را تا سردسیر همراهی کرده و خود پس از درنگی کوتاه تنها برای درو به گرمسیر باز میگردند یا آن که به اقتضای درو در گرمای تفته جنوب می مانند  و با نگاهی پر حسرت کوچ ایل را نظاره می کنند. تا دور از  یار و دیار در غربت گرمسیر داس بر ساقه گندم بکشند و رنج توانفرسای کار را با نوای موسیقی و زمزمه خویش تسکین بخشند.
       آواهای برزیگری حدیث این دلتنگی هاست و هجران و سختی کار نفس گیر  درو که در الفاظی عاشقانه و پر حسرت ؛ تنهایی آدمی را در غربت دشت سوخته به بادهای گرم و عطشناک گرمسیر می سپارد و در آن سو ایل در کنار چشمه ساران گوارا و سردسیر   سبز و دلکش در پهنه دامان افشان خوش چویل و ریواس و کرفس رحل اقامت افکنده و سلسله جبالی بلند و سرکش در این میان حائل ... (هدایت اله شریفی -باتشکر)

*****************

سوء تفاهم یا سوء نیت

آدم خوب یا بد وجود ندارد، بعضی کمی خوبتر یا کمی بدترند، اما عامل تحریک همه بیشتر سوءتفاهم است تا سوءنیت، یک‌جور نابینائی نسبت به آنچه در قلبهای یکدیگر می‌گذرد. هیچکس دیگری را به دیده واقعیت نمی‌بیند بلکه همه از محدوده نقصهای ضمیر و نفس خود به دیگران می‌نگرند. ما همه در زندگی خود یکدیگر را همین‌طور می‌بینیم. خودبینی، ترس، هوس و رقابت (تمامی این کژیهای درون نفس ما) دیدگاه ما را نسبت به دیگران تشکیل می‌دهد. به تمامی این کژیهای نفسانی خود، کژیهای نفسانی دیگران را نیز اضافه کن و آن وقت خواهی فهمید که از پس چه شیشه تار و ماتی به یکدیگر می‌نگریم. این شرایط در تمامی روابط زندگی موجود است مگر در یک مورد نادر، یعنی هنگامی‌که دو نفر نسبت به یکدیگر چنان عشق عمیقی احساس کنند که تمامی این لایه‌های کدر و مات در مقابل آن بسوزد و فرو ریزد و آن‌دو قلب‌های برهنه یکدیگر را ببینند... .

تنسی ویلیامز به نقل از آوازهایی که مادرم به من آموخت، رابرت لیندزی


 
یکشنبه 8 مهر ماه سال 1386
لالی مسیر تنگ هتی نوروز۸۶

 
شنبه 17 شهریور ماه سال 1386
شمال لالی مسیرجاده تنگ هتی بهار۸۶

 
یکشنبه 31 تیر ماه سال 1386
نوروز۸۶ چم اسیاب

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال وپری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

.....  (سهراب سپهری)


 
شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1386

تصویر هوایی ازمسجدسلیمان بیش از ۵۰ سال پیش (منطقه کمپ کرسنت اسکاچ وسی برنچ)


 
یکشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1386
مسجدسلیمان مهدفوتبال - واترپولو- گلف - بدمینتون و...درایران

اقتباس ازکتاب استاد ارجمندجناب آقای منوچهریاوری


 
چهارشنبه 15 فروردین ماه سال 1386
مسیر امام زاده بابا روزبان بالاتر ازتنگ هتی نوروز۸۶

نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو «هست» که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست جشن جهان است و روز شادمانی زمین آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز» جشن های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت ، روشن از چراغ ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران ، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک و ...

نوروز تجدید خاطره بزرگی است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت هر سال این
فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می برد، با یادآوری و وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود.این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و درعمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و بدین گونه، بودن خویش، را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان ها و آشوب گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم .(دکترشریعتی)


 
چهارشنبه 23 اسفند ماه سال 1385
بتوند نوروز۸۶

نوروزتان خجسته

سالی سرشاراز سلامتی وسرور داشته باشید

هم تباران سال ۸۶ سال کورش

تک سوارشکوه وافتخارایران وایرانی

فرزند شایسته پارسوماش برشما گرامی باد

نوروز روز نخستین آفرینش است
     اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است ، مسلماً آن روز ، 
       نوروز بوده است ، مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه
       و نوروز نخستین روز آفرینش است . ، سبزه ها روئیدن آغاز کرده اند
       و رود ها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن ،

پس نوروز روزشکفتن است ،روز آغاز

،آغازی برای تحول وحرکتی به سمت بهبود

آید بهار و پیرهن بیشه نو شود

نوتر برآورد گل اگر ریشه نو شود

زیباست روی کاکل سبزت کلاه نو

زیباتر آن که در سرت اندیشه نو شود

 


 
یکشنبه 29 بهمن ماه سال 1385
گدارلندر۸۵

 
چهارشنبه 25 بهمن ماه سال 1385
سرتنگ دولاب بهمن ۸۵

 
شنبه 14 بهمن ماه سال 1385
رودکارون - گدارلندر - بهمن ۸۵

سبکباران ساحلها

لب دریا، نسیم و آب و آهنگ،

شکسته ناله های موج بر سنگ.

مگر دریا دلی داند که ما را،

چه توفان ها ست در این سینه تنگ !

***

تب و تابی ست در موسیقی آب

کجا پنهان شده ست این روح بی تاب

فرازش، شوق هستی، شور پرواز،

فرودش : غم؛ سکوتش : مرگ ومرداب !

***

سپردم سینه را بر سینه کوه

غریق بهت جنگل های انبوه

غروب بیشه زارانم در افکند

به جنگل های بی پایان اندوه !

***

لب دریا، گل خورشید پرپر !

به هر موجی، پری خونین شناور !

به کام خویش پیچاندند و بردند،

مرا گرداب های سرد باور !

***

بخوان، ای مرغ مست بیشه دور،

که ریزد از صدایت شادی و نور،

قفس تنگ است و دل تنگ است، ورنه

هزاران نغمه دارم چون تو پر شور !

***

لب دریا، غریو موج و کولاک،

فرو پیچده شب در باد نمناک،

نگاه ماه، در آن ابر تاریک؛

نگاه ماهی افتاده بر خاک !

***

پریشان است امشب خاطر آب،

چه راهی می زند آن روح بی تاب !

« سبکباران ساحل ها » چه دانند،

«شب تاریک و بیم موج و گرداب » !

***

لب دریا، شب از هنگامه لبریز،

خروش موج ها: پرهیز ... پرهیز ... ،

در آن توفان که صد فریاد گم شد؛

چه بر می آید از وای شباویز ؟!

***

چراغی دور، در ساحل شکفته

من و دریا، دو همراز نخفته !

همه شب، گفت دریا قصه با ماه

دریغا حرف من، حرف نگفته !

 

شعراز فریدون مشیری


 
دوشنبه 11 دی ماه سال 1385
چشم براه پاسخ

 

چند روز پیش که به آثارباستانی سرمسجد رفته بودم این بچه ها را درکنار آثارباستانی مشغول بازی دیدم شادوخرم وبی خیال ازهیاهوی روزگار .عشق فوتبال دراین سرمای هوا آنها را ازسرمسجد وچهاربیشه به این نقطه کشانیده بود تا درسوز وسرما باپای برهنه  بدنبال توپ پلاستیکی بدوند شاید خیلی ازآنها درهمین فوتبال افرادموفقی شوند وشاید بعضی ازآنها هم ...آینده رانمی توان پیش بینی کرد اما می توان برای آیندگان چاره ای کرد ومسیری برای آینده آنها ساخت. هیاهو وبازی آنها گرمی ونشاط خاصی دارد امادرهرحال این نشاط وعلاقه واین حلقه های شادی را نباید به راحتی ازدست دهیم

==

خدایا

آنان که همه چیز دارندمگرتورا

به سخره می گیرندآنان راکه هیچ ندارندمگرتورا

هرکودکی

با این پیام بدنیا می آید

که خدا هنوزازانسان نومیدنیست

خدا به انسان می گوید

شفایت می دهم

ازاین روکه آسیبت می رسانم

دوستت دارم

ازاین روکه مکافاتت می کنم

آنان که فانوسشان را

بر پشت می برند

سایه هاشان پیش پایشان می افتد

ماه روشنی اش رادرسراسرآسمان می پراکند

ولکه های سیاهش رابرای خودنگه می دارد

کاریز خوش داردخیال کند

که رودها

تنها برای این هستند

که به او آب برسانند

خدا

نه برای خورشید

ونه برای زمین

بلکه برای گل هایی که برایمان می فرستد

چشم براه پاسخ است!

== رابیندرانات تاگور====


 
سه شنبه 28 آذر ماه سال 1385
چم آسیاب


 
شنبه 20 آبان ماه سال 1385
غروب غریب مال کنون-عکس های مراسم تشییع جنازه

 

عکس از دوست عزیزم آقای هوشنگ فرجی (باسپاس)

برتارهای احساس قبیله ام

دستان ظریف هیجارسرای ایل

زخمه نخواهدزد

تاراز ییلاق تعصب ورنج

غروب غریب مالکنون را

برای عاشقان ایل

فریادنمی کند

فرداکه کودکان دشت

ترانه های لچک ریالی را

بهانه می کنند

باگلویی سرشار ازبغض های کبود

چگونه بگویم

مسعود دیگر

بر تارنمی زند!؟

آ حنجره قبیله ام

برای همیشه دل به کوچ سپرد

اینک آوازهای بختیاری

شیرسنگی

صلابت کهن کوچ

طرنه های چاک چاک

درفراق صدای آشنای ایل

گاگریو را آوازمی کنند

*** وحیدخلیلی اردلی ***


 
سه شنبه 14 شهریور ماه سال 1385
نرسید و نخواهد رسید

درلطایف الطوایف نقل است :

پادشاهی‌ از حاضران‌ مجلس‌ خود معمایی‌ پرسید که‌ آن‌ چیست‌ که‌ پارسال‌ نرسید، امسال‌ نمی‌رسد و سال‌ آینده‌ هم‌ نخواهد رسید، سربازی‌ که‌ در آن‌ مجلس‌ حاضر بود گفت‌: مواجب‌ من‌ است‌. پادشاه‌ خندید و دستور داد تا مواجب‌ دوسالة‌ او را نقداً دادند و حقوق‌ آینده‌اش‌ را نیز دوبرابر کرد.

این معما حکایت معمای جاده مسجدسلیمان -شهرکرد است شبیه حکایت معمای شبکه گازمسجدسلیمان  شبیه حکایت معمای آب مسجدسلیمان و...است با این تفاوت که کسی نیست تا به لطف خنده ای این رویاهای  ابلها...  را تحقق بخشد اما می‌خواهم بگذارم رویاهایم زنده بمانند. این را از آن درخت کنار خشکیده ای که دورترها رانظاره می کند .اززمین عریانی که چشم به آسمان دارد وازکودک گرسنه ای که چشم به دستان مادر دوخته آموختم.درهرحال تنها راه آوردن رویاها ازدنیای دوردست به این دنیا هم عشق است چیزی که مامسجدسلیمانی ها ازآن بهره مندیم شاید این ها همه تکرارمکررات است اما کافی است باور کنید که مانند لذت خراشیدن زخم کهنه دیگربیان دردهای ما از خوشی های عادی زندگی لذتبخش تر شده است

میان آفتاب‌های همیشه

زیبائی‌ی تو

            لنگری‌ست _

نگاه‌ات

        شکست ستمگری‌ست _

و چشمان‌ات با من گفتند

که فردا

روز دیگری‌ست.

ا.بامداد

 

 

بگذریم کلام حضرت مولانا راعشق است که می گوید:

 

                                                                                                      ......

اندر دل درد خانه داریم

درمان نبود چو همچنینیم

 

.......

 

چون ساده تر از روان پاکیم

پر نقش چرا مثال چینیم

 

پژمرده شود هزار دولت

ما تازه و تر چو یاسمینیم

 

گر متهمیم پیش هستی

اندر تتق فنا امینیم

 

ما پشت بدین وجود داریم

کندر شکم فنا جنینیم

( دیوان شمس )



 
دوشنبه 26 تیر ماه سال 1385

گرچه جام جهانی مدتی است خاتمه یافته ولی دیدن این تصویرخالی ازلطف نیست


 
شنبه 3 تیر ماه سال 1385
جام جهانی و ام ای اس

 
سه شنبه 16 خرداد ماه سال 1385
گدارلندر مسیرجاده قلعه زراس - اسفند۸۴

هرگز فرصتی را برای دیدن چیزی زیبا ازدست نده .زیبایی دست خط خداوند است .مانندنشانه ای مقدس درکناریک جاده .درهرصورت زیبا درهرآسمان زیبا ودرهرگل زیبا آن راگرامی دارومانند شکری که دربرابر نعمتی ازخداوندمی کنی از زیبایی شکرگذارباش.

                                                                                                               ((امرسون))


 
شنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1385
زیبایی

دودرون دربهار ۱۰کیلومتری مسجدسلیمان

هرگز فرصتی رابرای دیدن چیزی زیبا ازدست نده زیبایی دست خط خداونداست مانند نشانه ای مقدس درکناریک جاده درهرصورت زیبادرهرآسمان زیباودرهرگل زیبا آن راگرامی دارومانندشکری که دربرابرنعمتی ازخداوند می کنی از زیبایی شکر گذار باش

                                                                          ((امرسون))


 
شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1385
عشق وزندگی

 

رگ منارفروردین ۸۵-عکس ازدوست عزیزآقای هوشنگ فرجی


 
سه شنبه 29 فروردین ماه سال 1385

این عکس زیباکاری است ازدوست عزیزم آقای هوشنگ فرجی فر

وی علاوه برخبرنگاری روزنامه ایران وخبرگزاری ایرنا از زمره محققین راستین فرهنگ بختیاری است که تلاش خستگی ناپذیر او در بسط فرهنگ وهویت بختیاری ستودنی است

آقای فرجی فر در راستای کنکاش وپژوهش درعرصه فرهنگ بختیاری باآغوش بازآماده بهره گیری از همفکری ومساعدت های همتباران عزیزمی باشدوهمراهی شماعزیزان راطالب است .همچنانکه خواجه حافظ می فرماید

مابدان مقصدعالی نتوانیم رسید        هم مگرپیش نهدلطف شما گامی چند 

شما عزیزان می توانیدازطریق این وبلاگ ویاشماره تلفن ۰۹۱۶۶۸۱۱۰۱۷ یا ۳۳۳۳۹۰۰ -۰۶۸۱ بااین دوست عزیز ارتباط برقرارکنید.

****

درهرحال همتباران بختیاری به واسطه شان و شخصیت والای خوداستحقاق همه گونه تکریم وتقدیر را دارند وقدم گذاشتن وتلاش در راه گسترش این فرهنگ اصیل وایرانی خودافتخاری بس بزرگ بشمارمی آید امیدکه همه عزیزانی که دراین مسیرگام برمی دارندهمواره همتشان بلند وپیروزباشند.

حافظ نهاد نیک توکامت برآورد                      جانها فدای مردم نیکونهادباد


 
سه شنبه 22 فروردین ماه سال 1385
چم آسیاب

چم آسیاب- ایام عید۸۵


 
یکشنبه 28 اسفند ماه سال 1384
نوروزتان مبارک

دشت لالی - اخرین روزهای اسفند۸۴


 
چهارشنبه 24 اسفند ماه سال 1384

مسیرقلعه زراس- اواخرزمستان ۸۴


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 196413


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
پست الکترونیکی email: miscityardeshir@yahoo.com