-
امید
دوشنبه 20 اسفندماه سال 1386 10:04
عکس از دوست عزیزم :اقای هوشنگ فرجی ( رگ منار) انسان موجودی است که همچون طبیعت پیرامونش همواره بالقوه می باشد زیرا همیشه چیزی در وجودش معلق است و همواره در حال شدن . سرشار از اندیشه نو و نهادى روشن با سرشتى پر از خوبى ها و مردمى ها ، .ازاین رو حذف آنچه در هستی انسان معلق است برابر است با نیست کردن کل هستی او چرا که...
-
نرم نرمک می رسد اینک بهار
یکشنبه 19 اسفندماه سال 1386 15:39
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک شاخه های شسته ، باران خورده پاک آسمان آبی و ابر سپید برگهای سبز بید عطر نرگس ، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار ... خوش به حال چشمه ها و دشتها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز خوش به حال دختر میخک که...
-
اندیکا حوالی امام زاده بابازاهد
چهارشنبه 8 اسفندماه سال 1386 13:01
-
آن شنیدم که عاشقی جانباز
شنبه 4 اسفندماه سال 1386 11:00
آن شنیدم که عاشقی جانباز وعـظ گفتی بهخطـه شیراز ناگهـان روستائیـی نـادان خالی از نور دیده و دل و جان ناتراشیده هیـکل و ناراست همچو غولی از آن میان برخاست گفت ای مقتـدای اهل سخــن غـم کارم بخـور که امشب مـن خـرکی داشتم چگونه خری خری آراسته بههر هنری یک دم آوردم آن سبک رفتار بـهتفرج میانه بازار ناگهانش زمن بدزدیدند...
-
سیزده خط برای زندگی
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1386 14:19
سیزده خط برای زندگی 1 - دوستت دارم ، نه به خاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم . 2- هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود 3- اگر کسی تو را آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد 4- دوست واقعی کسی است...
-
به دوست عزیزم
سهشنبه 30 بهمنماه سال 1386 14:14
امان الله عزیز عزیزترین آدمها. در زمان حیاتشان چنان بما نزدیکند که ما نمیتوانیم شکوه حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند آرام آرام نبودشان را درک میکنیم. باز میشناسیم. می فهمیم که آنان که بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه با عشق آنها همراه هستیم . حرفها برایشان داریم اما وقتی در برابرشان...
-
دراین بن بست
شنبه 27 بهمنماه سال 1386 08:35
دهانت را میبویند مبادا که گفته باشی دوستت میدارم. دلت را میبویند روزگار غریبیست، نازنین و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه میزنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان میدارند. به اندیشیدن خطر مکن. روزگار غریبیست، نازنین آنکه بر در میکوبد شباهنگام به...
-
پشگل به کال یا پشگل به گال
چهارشنبه 17 بهمنماه سال 1386 10:59
بازی های محلی بسیاری دربین بختیاری ها متداول بوده است اما شاید یکی از رایج ترین انها پشگل به کال می باشد که نه تنها در گذشته بلکه کماکان والبته درروستاها وعشایر هنوز انجام می شود.این بازی بین دونفر انجام می شود .در آن دونفر درمقابل هم روی زمین می نشینند ودو ردیف که معمولا هرردیف آن شامل شش گودال کوچک به عمق واندازه یک...
-
هرمز علیپور
سهشنبه 16 بهمنماه سال 1386 10:05
نسخه پیچ شاعر نام ؟ هرمز، کوتاه شده ی هرمزد/ اهور مزدا. نام خانوادگی؟ علی پور. شهر تولد ؟ ایذه ـ مالمیر. ایذج. نام محله ی کودکی ؟ بی بیان ـ محله ای در مسجدسلیمان ، از 4 سالگی به بعد . یک خاطره از دوران کودکی؟ گم شدن در گودی های پی بنیاد شده ی یک ساختمان ساده . دوستان دوران تحصیل؟ شاخص ترین شان علی مراد فدایی نیا...
-
برف تهران یاد مسجدسلیمان
دوشنبه 15 بهمنماه سال 1386 08:50
برف تهران ُیاد مسجدسلیمان یرف....تهران آنقدر سپید ست که اگر باز نمیگفتند: جانش به عینک ریبنش بسته بی عینک بیرون نمیرفتم ...بچه ی زمستانم دیگر هنوز هم توی سرازیری عمر مثل بچه ها ذوق میکنم از برف و باران ..... دیروز صبح یخبندان پشت فرمانی که باید چهار چشمی مراقب میبودم لیز نخورم برگشته بودم به زمستانهای بارانی جنوبیم...
-
کالوسه
دوشنبه 8 بهمنماه سال 1386 12:36
امروز یکی از دوستان مجموعه داستانی به من داد که مربوط به یکی از همشهریان فرهیخته وگرامی شهرمان است مجموعه داستان ( کالوسه ) نگارش جناب آقای محمد اژدری ناشر تخت جمشید کالوسه در واقع نام چشمه ای است در روستای مه سنبلی که بنا به اظهار نگارنده در وجه تسمیه آن می گویند چون در چشمه کالوسه به دلیل کمی آب آن ناگزیر با کاسه آب...
-
حق
چهارشنبه 26 دیماه سال 1386 15:47
حیوانی که نور شمع را ببیند و خود را به آن نزند هرچند که به او آسیب آن سوختگی می رسد او پروانه نباشد و اگر پروانه خود را به نور شمع می زند و پروانه نسوزد آن نیز شمع نباشد ... پس آدمی که از حق بترسد و جستجوی آن ننماید او آدمی نباشد و اگر تواند حقی را درک کردن آن هم حق نباشد ... و آدمی آن است که بی آرام و بی قرار است از...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 دیماه سال 1386 14:19
ازابتدای مهربانیت تا جادوی آبی عشق خاکساری عاشقانه ام پرواز حنجره است وقتی که نامت هوارا معطر می کند لب اگر بگشایی بندری از گل و پر وانه ام با خواب های خرم می روی و من با بادبانی از جنون در جزیره ی مرجانی مرگ پهلو می گیرم اکنون که خوشه ی پروین با مرغ های دریایی از آن دقیقه ی زخمی و ایستگاه پریشان می شود . *** آریا...
-
مباحثه
سهشنبه 18 دیماه سال 1386 13:56
روزى یک استاد دانشگاه شاگردان خود را به مباحثه طلبید. او در کمال اعتماد به نفس از دانشجویانش پرسید: آیا خداوند همه موجودات را آفریده است؟ یکى از دانشجویان با شجاعت پاسخ داد: بله. استاد پرسید: هر موجودى را؟ دانشجو جواب داد: بله هر آن چه را که وجود دارد. استاد گفت: در این صورت این جمله که خداوند شیطان را هم آفریده، درست...
-
فردا روز دیگری است
یکشنبه 16 دیماه سال 1386 11:33
هزاره سوم از راه رسیده جمعیت دنیا از میلیاردها گذشته ،امواج ماهواره ها همه را مسحور خود کرده شهرها با رشد قارچ گونه دارن به هم متصل می شن ومردم از سروکول هم بالا می رن اما دلها … ؟ازدید صاحب نظران انسان تاریخ خود را می سازد اما این تاریخ مملو از ابهامات است .... چرا ارزش ها این همه زود رنگ می بازند چرا همه حسرت گذشته...
-
۱۳ دیماه سالروز درگذشت نیما
شنبه 15 دیماه سال 1386 14:32
میتراود مهتاب ======= میتراود مهتاب میدرخشد شبتاب نیست یکدم شکند خواب به چشم ِ کس و ، لیک غم ِ این خفتهی ِ چند خواب در چشم ِ ترم میشکند . نگران با من استاده سحر صبح ، میخواهد از من کز مبارک دم ِ او آورم این قوم ِ بهجانباخته را بلکه خبر در جگر خاری لیکن از ره ِ این سفرم میشکند . *** نازکآرای تن ساق گلی که...
-
بمناسبت ۱۵ دیماه تولدفروغ فرخزاد
شنبه 15 دیماه سال 1386 14:26
*** اندوه پرست **** کاش چون پاییز بودم...کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم برگهای آرزوهایم یکایک زرد می شد آفتاب دیدگانم سرد می شد آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ می زد وه ...چه زیبا بود اگرپاییز بودم وحشی وپرشور ورنگ آمیز بودم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 دیماه سال 1386 14:44
سنگ ناله می کند رود رود بی قرار کوه گریه می کند آبشا ر آبشا ر آه سرد می کشد باد باد داغدار خاک می زند به سر آسمان سوگوار باورم نمی شود که کسی شنیده است زیر خاک گم شود قله های استوار *** چهلمین روز غروب دکتر یوسف نیکفر که عمر خود را چندین سال وقف خدمت و درمان همشهریان نمود روز جمعه 14 دیماه در ساعت 11 در بهشت زهرا...
-
خواب آسمان
چهارشنبه 5 دیماه سال 1386 08:17
خواب اسمان سلاح از نیام پوشیده فرو می افتد بی انکه بر گوی های اختران چرخنده نیش تری زده باشم زمین در فلاخن خورشید ماه در فلاخن زمین تا رها شوند چه سهمی بخواهم با این عمر کوتاه اما باز هم کهکشانی تازه تر ما که از رنج سفر های نزدیک فرتوت می شویم چه کنیم با این همه کاینات و آسمانی که هنوز خواب بال می بیند *محمدعلی...
-
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم
سهشنبه 4 دیماه سال 1386 10:28
........ تو را به جای همه کسانی که نشناختم دوست دارم . تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم . برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود و برای نخستین گلها تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم . تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم . جز تو ، که مرا منعکس تواند کرد من خود ، خویشتن را بس اندک می...
-
برزگر
دوشنبه 19 آذرماه سال 1386 08:12
برزگر بیهو ده مبهوت در ماتی یارت به سر حد فارغ از مشک و ملار جگر به کولا جلا می دهد و گندم که در نما یشنامه ای مضحک ! سر حضرت آدم بباد داد در گرمسیر و سرد سیر میهمان هر سفره ست بی حضور کنک برزگر بیهوده داس به ساقه جان خو یش می کشی این مات هزاران سال بر جاست نگران یگانگی چپه ات مباش امتداد بیگانگی تا سرحد به پر ده...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 آذرماه سال 1386 10:34
روایت کوچ هنگامی که گرمسیر به زردی می گراید ایل دیگر بار در مال کنون ؛ سفر حیات بخش خود را آغاز میکند . مردان و جوانان ایل را تا سردسیر همراهی کرده و خود پس از درنگی کوتاه تنها برای درو به گرمسیر باز میگردند یا آن که به اقتضای درو در گرمای تفته جنوب می مانند و با نگاهی پر حسرت کوچ ایل را نظاره می کنند. تا دور از یار و...
-
به بهانه سالروز درگذشت زنده یاد منوچهر آتشی
سهشنبه 29 آبانماه سال 1386 12:58
درد شهر ***** پشت این خانه حکایت جاریست نیست بی رهگذری ، کوچه خمار هرزه مستی است برون رفته ز خویش می کشاند تن خود بر دیوار آنچنانست که گویی بر دوش سایه اش می برد او را هر سو نه تلاشی است به سنگین قدمش تا جایی نه صدایی است از او در خیالش که ندانم به کدامین قریه است خانه ها سوخته اینک شاید قصر ها ریخته شاید در شب شاید...
-
با قلم ...
چهارشنبه 23 آبانماه سال 1386 11:23
با قلم میگویم: - ای همزاد، ای همراه، ای هم سرنوشت هر دو مان حیران بازیهای دورانهای زشت. شعرهایم را نوشتی دستخوش؛ اشکهایم را کجا خواهی نوشت؟ == فریدون مشیری ==
-
عشق اسطرلاب اسرارخداست
یکشنبه 20 آبانماه سال 1386 11:10
بسیار مایلم کمی هم از دوستم بنویسم شاید برای اینکه صمیمیتم را به او نشان دهم چرا که من تنها او را دارم واو همچون خود را ندارد .سرگردان همیشه بدنبال اویم اما او همواره درکنارم در رویایی با مشکلات در اندوه ودر شادی های پنهان وآشکار ودر تنهایی هایم مرا خوب می شناسد، می داند که هستم ،چه می خواهم وچه عهدوپیمانی با اوبسته...
-
به احترام سالروز درگذشت استاد مسعود بختیاری
دوشنبه 14 آبانماه سال 1386 09:44
کوگِ رَشتِ خُوشخون ولا ریگی به گلیتِ تاراز زیرِ پاتِ ولا زَردِه ری بِریتِ کوگِ رَشتِ خُوشخون بُگُو بَندِ کی به پاتِ دستِ کافر کی بُگُو خِفتِ دور ناتِ کوگِ رَشتِ خُوشخون کاشکی هِی بِخونی بُنگِ قَهقَهاتُ جون ایده به زونی کوگِ رَشتِ خُوشخون مو دِلُم وا باتِ هر بهار ایاهُم ولا به اَشنُم صداتِ کوگِ رَشتِ خُوشخون هم زِ نو...
-
قیصرامین پور پرکشید
سهشنبه 8 آبانماه سال 1386 11:16
لحظه های کاغذی خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی،زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری صندلی های...
-
یک لبخند زندگی مرا نجات داد
یکشنبه 29 مهرماه سال 1386 13:52
یک لبخند زندگی مرا نجات داد آنتوان دو سنت اگزوپری نویسنده شاهزاده کوچولو را حتما می شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و درجنگ با نازیها کشته شد . او قبل از شروع جنگ جهانی دوم هم در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می جنگید . او تجربه های حیرت آور خود را در مجموعه ا ی به نام لبخند گرد آوری کرده است . وی در...
-
سیدعلی صالحی
سهشنبه 24 مهرماه سال 1386 11:40
آنتی پرانتز برای پروانههای آن سالها روزگارِ خودمان بود، خودمان از خودمان بودیم. کوچکتر از کافِ تمام کوچکترها، و بزرگ بودیم، قد اطلسیهای آفتاب خورده M.I.S M.I.S اسم است به تخفیف، هم به روایت دیگرانی که آمدند، روییدند و رفتند، شاید بروند .M.I.S اسم آسان سختترین تبعیدگاه سیارهی ماست: مسجد سلیمان! موج ناب" انعکاس...
-
آرزوهای ویکتورهوگو
سهشنبه 24 مهرماه سال 1386 08:36
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی . آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. ***** برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار،...