-
مهر ایران زمین
سهشنبه 24 بهمنماه سال 1385 13:05
=== مهر ایران زمین ==== اگر ایران بجز ویران سرا نیست من این ویران سرا را دوست دارم اگر تاریخ ما افسانه رنگ است من این افسانه ها را دوست دارم نوای نای ما گر جانگدازست من این نای و نوا را دوست دارم اگر آب و هوایش دلنشین نیست من این آب و هوا را دوست دارم به شوق خار صحراهای خشکش من این فرسوده پا را دوست دارم من این دلکش...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1385 09:12
گاهی دردریای بیکران علم گاه اتفاقات نادری منجر به کشف حقایقی می شود .ارشمیدس در حمام به قانون خود پی می برد نیوتون با افتادن سیب از درخت قانون جاذبه را بیان می کند کوله شمیدان در خواب پی به ساختار بنزن می برد کریستف کلمب درجستجوی راهی به شبه قاره هندسراز قاره امریکا درمی آورد و... اما درحوزه علوم انسانی داستان چیز...
-
رودکارون - گدارلندر - بهمن ۸۵
شنبه 14 بهمنماه سال 1385 08:21
سبکباران ساحلها لب دریا، نسیم و آب و آهنگ، شکسته ناله های موج بر سنگ. مگر دریا دلی داند که ما را، چه توفان ها ست در این سینه تنگ ! *** تب و تابی ست در موسیقی آب کجا پنهان شده ست این روح بی تاب فرازش، شوق هستی، شور پرواز، فرودش : غم؛ سکوتش : مرگ ومرداب ! *** سپردم سینه را بر سینه کوه غریق بهت جنگل های انبوه غروب بیشه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 بهمنماه سال 1385 09:32
بدون شک خیلی از دوستان شاید توفیق نداشته اند که به امام زاده بابا روزبهان رفته باشند مکانی دل انگیز وباصفا که تردد بدان جا مشکل می باشد بعد از ورود به لالی باید با وانت به منطقه تنگ هتی رفته وازآنجا باید مابقی مسیر را پیاده بکوبی تا پس از۴تا ۵ ساعت وعبور از کوه ودره وتنگه های دشوار به امام زاده برسی اما سایه خنک بلوط...
-
نشانی
یکشنبه 24 دیماه سال 1385 08:36
نشانی ====== خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد پس به سمت گل...
-
خونچکان
چهارشنبه 20 دیماه سال 1385 10:52
چه می کند؟! این شاهین بال پریده به سوی کجای دشت را نظاره می کند ومنقارش بریال کدام فاخته به هواخواهدجست خدایا! این فکر رهایم نمی کند که کجای دشت خونچکان می شود! ==== یارمحمد اسدپور ===
-
چشم براه پاسخ
دوشنبه 11 دیماه سال 1385 11:30
چند روز پیش که به آثارباستانی سرمسجد رفته بودم این بچه ها را درکنار آثارباستانی مشغول بازی دیدم شادوخرم وبی خیال ازهیاهوی روزگار .عشق فوتبال دراین سرمای هوا آنها را ازسرمسجد وچهاربیشه به این نقطه کشانیده بود تا درسوز وسرما باپای برهنه بدنبال توپ پلاستیکی بدوند شاید خیلی ازآنها درهمین فوتبال افرادموفقی شوند وشاید بعضی...
-
چم آسیاب
سهشنبه 28 آذرماه سال 1385 13:56
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 آذرماه سال 1385 10:33
اندیشه های خوب ، تراویده روح پاک است همانگونه که بوی خوش تراویده گل خوشبو. ( آناتول فرانس ) فرهنگ را تشبیه ی کنند به کوه یخی که درآب شناورمی باشد یک قسمت آن بیرون آب واقع شده ومشهود است وبه عینه قابل ادراک می باشد مانند عادات ُرسوم سنتها و... آما قسمت اصلی وزیربنای این قسمت مشهود در زیرقرارگرفته ونامشهود است...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 آذرماه سال 1385 12:50
درپاسخ به نظرات بعضی دوستان همانگونه که درمعرفی این وبلاگ عنوان شده باز هم یادآور می شوم این وبلاگ صرفا ارائه دهنده مطالب ادبی واجتماعی است ودر تلاش برای بیان ارزشها وباورهای قوم بختیاری وشهرمسجدسلیمان می باشدچرا که اعتقاد دارم که معرفی فرهنگ غنی بختیاری ویادآوری داشته هایمان می تواندچراغی برای ادامه راهمان باشد اگر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 آذرماه سال 1385 14:56
دوست گرانمایه جناب استاد بهنیا یکی ازمدرسین ارزنده دانشگاه بواسطه تعلق خاطرخود به مسعودبختیاری شعری زیبا سروده است که تقدیم می گردد گرچه بقول خود وبه نقل ازیکی ازشعرا که می گودید درحاشیه شعر زندگی می کند استادبهنیا درحاشیه زندگی شعرمی سراید ((بهمن نامه)) شبنم ، حریر ،صفا ! کی ، چگونه ،وکجا سوختی که هنوزهم می سوزی؟...
-
غروب غریب مال کنون-عکس های مراسم تشییع جنازه
شنبه 20 آبانماه سال 1385 08:58
عکس از دوست عزیزم آقای هوشنگ فرجی (باسپاس) برتارهای احساس قبیله ام دستان ظریف هیجار سرای ایل زخمه نخواهدزد تاراز ییلاق تعصب ورنج غروب غریب مالکنون را برای عاشقان ایل فریادنمی کند فرداکه کودکان دشت ترانه های لچک ریالی را بهانه می کنند باگلویی سرشار ازبغض های کبود چگونه بگویم مسعود دیگر بر تارنمی زند!؟ آ حنجره قبیله ام...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 آبانماه سال 1385 09:05
شب شدآنقدر تاریک که ظلمات فراموش شد وقتی قاصدآمد وخبر به ایل آورد ضجه بود غیر باور در افکار بلند ایلی که می تازید بر پهنه روزگار در زمینهای خشک وبا صفا در زمانهای دور و بی انتها هرچه ستین بود لرزید .کوه فرو ریخت و تاراز نعره کشید ولی کبکها نرفتند . ونخواندند آوازی را که عشق می خواست در بهمن پارین و برفهای اسفند دیگر...
-
کوگ تاراز -آستاره آوازبختیاری مسعودبختیاری درگذشت
شنبه 13 آبانماه سال 1385 07:53
مسعودبختیاری هنرمند بی بدیل عشایر که آوازبختیاری را ازبرافتو تا بلندای تاراز وکی نو به بالا کشاند وآستاره ای شددردل مردم هفت وچهار سرانجام درمقابل بیماری تسلیم شد .افتو موسیقی بختیاری غروب کرد تاعشایرخسته ازمال کنون سوگوار کسی شوند که دلش ازپاکی همچون آسمان بود.حالوزال ما دیگر صدایش درایل نخواهدپیچیدتا باترنم صدایش...
-
درس های زندگی
دوشنبه 1 آبانماه سال 1385 07:46
در۱۵ سالگی آموختم که مادران ازهمه بهترمی دانندوگاهی اوقات هم پدران در۲۰سالگی یادگرفتم که کارخلاف فایده ای نداردحتی اگرماهرانه انجام شود در۲۵سالگی دانستم که یک نوزادمادر را ازداشتن یک روزهشت ساعته وپدر را ازداشتن یک شب هشت ساعته محروم می کند در ۳۰ سالگی پی بردم که قدرت جاذبه مرد است وجاذبه قدرت زن می باشد در۳۵ سالگی پی...
-
جوان رعنای شهرمان فرزاد حیدری درگذشت
شنبه 22 مهرماه سال 1385 09:51
مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن .... +++ غروب نابهنگام دوست بسیارعزیزم دلها راافسرد. فرزاد هم رفت . رفتی ورفتن تو آتش نهاد بر دل او یک فرشته بود افتخارخانواده ومحله وشهر سرشارازمحبت و دوست داشتنی وآکنده ازارزش های والای انسانی.براستی گلی بودازبوستان اخلاق .صد افسوس که دراین فصل خزان صفحات زندگی باعزت وافتخارش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 مهرماه سال 1385 14:07
سقراط درپاسخ به اینکه داناترین مردمان کیست ؟خودرا داناترین خواندزیرا به باور خود می داندچقدرنادان است .اوبااینکارمی خواست تفکری رااشاعه دهد که دانایی امری فراتر از انسان است ووظیفه انسان اعتراف به نادانی خویش می باشد.قرنها لازم شد تا کسانی همچون کانت ،باخ ،نیچه ،مارکس ودیگران دانایی را به سطح واقعیت وانسانی بودن آن...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1385 14:19
این دل که درمشت می فشرم شیپور تو می شناسد و بامهمیزمرگ نمی جنبد مگر که ستارگان بی شکیب ازقفای آسمان دوباره ی من بجویند وقتی که فقط گلی در زمین دارم . اینک در ازدحام اهن و دود حسرت اواز کبکی دارم و سایه ء بلوطی شعرازآریا آریاپور
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 مهرماه سال 1385 14:18
چه با ارزش است قلم وقتی که استادمی گوید وبه آنها بیاموزد........ که قلم توتم ماست ، توتم من است. به قلم سوگند ، به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ، به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ، به ضجه های دردی که که از سینه اش برمی آید سوگند............... که توتم مقدسم را نمی فروشم ،نمی کشم ،گوشت و خونش را نمی...
-
استادو مربی گرانمایه معلم اخلاق شعبان پورحبیبی درگذشت
شنبه 1 مهرماه سال 1385 12:17
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ کار ماشاید این است..... که درافسون گل سرخ شناور باشیم ...... وقتی که آن سیمای صمیمی که به حق نشان از پاک سیرتی ملکوتی صاحبش داشت روی در نقاب خاک آرام کشید و قلب بیمارش که سرشار از عشق به ورزش وجوانان مسجدسلیمان و آکنده از مهر به مردم آن بود , از تپش بازماند دل شاگردانش مالامال از درد...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1385 13:25
باتشکرازآقا محمدکه این عکس رابرایم فرستاده نه من پرمی کشم وبه شیوه ی صبح ازگلوی خشک این شب تیره گذرخواهم کرد تاپروانه ای بجویم که به گردخون سبزم گردش کند ----- یارمحمداسدپور ------
-
مرثیه
چهارشنبه 22 شهریورماه سال 1385 13:03
وتوکه ترکه به اسبت زدی ورفتی تاستاره را به تیره ترین شب تقدیربسپاری چوپانان دل برشته کوهستان اندوهت راترانه می کردند دیری ست دره های دهان گشادخاموشند وازهمین جاده هاکه تو راصبح علی الطلوع بدرقه می کردند نرینه ای خبرازبارش باران نیاورده است ازدورکه نگاهت می کردم سنگ چین امام زاده ای بودی که کفرهیچ رهگذری آلوده اش نکرده...
-
سینه مالامال درداست ای دریغا مرهمی
یکشنبه 19 شهریورماه سال 1385 12:09
یکی از دوستان به نشانی به http://www.setinom.mihanblog.com/ ازمطلب قبلی ام انتقادکرده که لازم است پاسخی به آن عزیز بدهم دوست عزیز که درنجف آباداز نعمت آب وگازشهری برخورداری نمی دانم درگرمای طاقت فرسای تابستان جنوب مفهوم بی آبی را تجربه کرده ای وقتی که هر 48 ساعت فقط 2ساعت آنهم درنیمه شب بتوانی شیرآب رابازکنی تا باکاسه...
-
نرسید و نخواهد رسید
سهشنبه 14 شهریورماه سال 1385 10:40
درلطایف الطوایف نقل است : پادشاهی از حاضران مجلس خود معمایی پرسید که آن چیست که پارسال نرسید، امسال نمیرسد و سال آینده هم نخواهد رسید، سربازی که در آن مجلس حاضر بود گفت: مواجب من است. پادشاه خندید و دستور داد تا مواجب دوسالة او را نقداً دادند و حقوق آیندهاش را نیز دوبرابر کرد. این معما...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 مردادماه سال 1385 15:36
جایی ست برای خودش آن جا جایی که تمام کبوتران کوهی دنیا به خواب رفته اند آن جا خانه ای هست که هنوط هر ازگاهی باز به خوابم می آید خانه ای روشن تر از به راه با همان طاقی نی پوش بلندش در باد که بوی ریواس و رازیانه ی تر می داد و آسمانش همین جا نزدیک آمده بود بالای بام های بی باور ما داشت مهره های تسبیح ستارگان را نخ می کرد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 تیرماه سال 1385 09:18
گرچه جام جهانی مدتی است خاتمه یافته ولی دیدن این تصویرخالی ازلطف نیست
-
علیمردان خان
یکشنبه 25 تیرماه سال 1385 11:27
علیمردان خان فرزندسردارمریم بختیاری بودکه ازشخصیت های برجسته بختیاری است پدرش علیقلی خان چهارلنگ بودوپس ازتوطئه قتل ÷درش درکودکی نزددایی های خودعلیقلی خان سرداراسعدو خسروخان سردارظفرپرورش یافت .علیمردان خان در1307 جمعیتی رابنام (هیئت اجتماعیه بختیاری )متشکل ازدوازده نفرازکلانتران وسرداران بختیاری تشکیل دادوظرف مدت...
-
کوچ
شنبه 10 تیرماه سال 1385 07:52
مشک و ملارت را که به بلندای اسمان بود چه اسان بر چیـــــــــــدی تا در هجـــــــوم (لینهــــا ) که شانه به شانه از راه رسیدنــد بهونــی بر پــا نمانــد *** بـر پــا کـــن بهــونــی به گستـــــــــره جهـان تا شیت کمپانــی گــم شـــــود درهیاهوی زنــگـو لـه و گـو سفنــــدان *** ( نفت که امد و رفت ۱۳۸۱ ) محمدمرادیوسفی...
-
عاشقانه
شنبه 10 تیرماه سال 1385 07:39
آن که میگویددوستت دارم خنیاگرغمگینی ست که آوازش راازدست داده است. ای کاش عشق را زبان سخن بود. هزارکاکلی شاد درچشمان توست هزارقناری خاموش درگلوی من عشق را ای کاش زبان سخن بود آن که می گویددوستت دارم دل اندوهگین شبی ست که مهتاب رامی جوید ای کاش عشق را زبان سخن بود هزارآفتاب خندان درخرام توست هزارستاره گریان درتمنای من....
-
بنویس
شنبه 10 تیرماه سال 1385 07:15
بنویس شایدروزی بکاردیگران آمد بنویس من خاک پای کسی نبوده ام هرگز بنویس چون چراغ واژگان افروختیم تنهاشدیم بناگهان هریک بنویس درچشم باران هاماسخت عزیزبودیم وچشم دیدن مارانداشت علف به گرمسیروعلف به سردسیر بنویس .چون این جهان که باکسی نمی ماند من باواژگان خویش حتی نخواهم ماند گزنددوست امانمی رودازیاد که دشمنان مردند بنویس...