-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 آذرماه سال 1384 13:32
نمیدانم پس ازمرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گرازخاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیارمشتاقم , که ازخاک گلویم سوتکی سازد , گلویم سوتکی باشد , بدست کودکی گستاخ وبازیگوش و اویکریزوپی درپی دم خویش رابرگلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته ترسازد , بدین سان بشکند در من , سکوت مرگبارم را *** دکترعلی شریعتی***
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 آذرماه سال 1384 12:50
بگذار مهربانتر از یاد روم که اینجا در کنار خاموشی من هزار ناله غمگین می روید ازگلو اینجا کنار سلول من پوست هایی ست که زخم های کبود دارند! آه ...چگونه بگویم عرف این پاییز دیوانه را اینک که با تمامی یقین لگدکوب این آغاز می شوم آه ...اکنون پلک در اطمینان تو می بندم ای آرامجای گور. ==== یارمحمداسدپور ===
-
اسب
یکشنبه 6 آذرماه سال 1384 12:52
دردشت بی علف اسبی پوزه می ساید برلوله ی سیال سیاه وبه یادستیغ برفی کوه شیهه می کشد افسوس که ازسال های دور جزنشانی برپهنه وهن باقی نمانده است. ای کاش دراین کوره راه بیدارباش فردا قافله ی صبح دمان را به تقدیرخویش آشناکند. ازمجموعه باران به صفحه تاریک غلام رضایی میرقاید
-
سرو
یکشنبه 6 آذرماه سال 1384 12:40
حکیمی راپرسیدند :چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچ یک را آزاد نخوانند مگر سرو را که ثمره یی ندارد .دراین چه حکمت است؟ گفت : هردرختی را ثمره معین است که به وقتی معلوم به وجودآن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقت خوش است و این است صفت آزادگان! برگرفته ازگلستان...
-
به یادشادروان منوچهرآتشی
پنجشنبه 3 آذرماه سال 1384 09:17
.... اسب سفید وحشی! شمشیر مرده است... خالی شده است سنگر زین های آهنین هر دوست کاو فشارد دست مرا ز مهر مار فریب دارد پنهان در آستین. اسب سفید وحشی! در قلعه ها شکفته گل جام های سرخ بر پنجه ها شکفته گل سکه های سیم فولاد قلب ها زده زنگار پیچیده دور بازوی مردان طلسم بیم. اسب سفید وحشی! در بیشه زار چشمم جویای چیستی؟ آنجا...
-
اولین لکوموتیوران ایران
چهارشنبه 18 آبانماه سال 1384 09:20
یکی از هشت لوکوموتیوران راهآهن مسجدسلیمان در 109 سالگی حیات خود، به دنبالسیاست دولت، مبنی بر توسعهی خط ریلی کشوربه احیای مجدد راه آهن در این شهر میاندیشد.در سال 1301 خورشیدی در زمانی که جادهاهواز، مسجد سلیمان هنوز ساخته نشده بود وشرکت چوب برای حمل و نقل اموال خود خطراهآهن به طول...
-
بهار چم آسیاب - ۵ کیلومتری مسجدسلیمان
پنجشنبه 12 آبانماه سال 1384 11:23
-
عاشقانه برای بعدباران
پنجشنبه 12 آبانماه سال 1384 11:09
عاشقانه برای بعدازباران آسمان آمد و آهسته زیر گوش ماه ازچیزی سخن گفت انگار. ماه آمد و پرده پرده کنارکوچه نشست ازچیزی سخن گفت انگار کوچه کوچه بی کبوتر حتی رو به روشن ترین پنجره آمدو ازچیزی سخن گفت انگار چیزی ، رازی ، حرفی ،سخنی شاید: سربسته ازچراغی شکسته هزار پاییز بی پایان، که فقط باد خاموشی خزانی اش رامی فهمید، که...
-
از رفته
یکشنبه 8 آبانماه سال 1384 09:20
هرنقش کهنه گریه یی دارد چون چهره ای که فرسوده است باچوبدست ساده اش وقصه می کند از برج و دره های سبز از صبح و شام وگوسفندان و قصه می کند از شام خرمن کوچک ودل می دهدبه آن کسی که از ولایتش دوراست و هر لحظه سپیدتر گیسوش چون زلف گریه سار هرنقش کهنه گریه یی دارد. === هرمز علیپور ازمجموعه نرگس فردا ====
-
دوندال
یکشنبه 8 آبانماه سال 1384 09:10
دوندال یکی ازاشکال سوگ سروده هایااصطلاحاگاگریوه می باشدکه درآن خواننده نه باصدایی رسابلکه به آرامی وبرای دل خودسروده های غمگین راسرمی دهدتاشایدبدینگونه بابیان احساس وزمزمه حزن انگیز سروده ها غم هاوآلام درونی خودراسبک کندمعمولادوندال پیش درآمدگاگریوه است که درمجالس عزا و یا محافل عاطفی برای شروع سوگ سروده یاگاگریوه...
-
نمایی ازمسجدسلیمان
چهارشنبه 20 مهرماه سال 1384 09:19
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 مهرماه سال 1384 09:09
مشک وملارت را که به بلندای آسمان بود چه آسان برچیدی تا در هجوم لین ها که شانه به شانه از راه رسیدند بهونی بر پا نماند *** بر پا کن ! بهونی به گسترهء جهان تا شیت کمپانی گم شود در هیاهوی زنگوله و گوسفندان *** چه از پشت تخته سنگها سرک میکشی همچون گرگراکان پیر. ====محمدمرادیوسفی نژاد==== باتشکرازکاوه
-
رویای مردبینوا
چهارشنبه 13 مهرماه سال 1384 12:57
شایدشبی فرارسد که درکهنه دیاری آسوده می بنوشم وخشنودبمیرم ، چراکه بردبارم اگرکه دردم آرام گیرد، اگرمرا زری باشد به شمال روم یابه تاکستان؟ وه که رویاچه منفوراست ، چراکه یکسرنقش برآب است! واگرزمانی باز همان مسافرپیشین شوم ، هرگزدرِمهمانسرای سبز برمن گشوده نمیشود... آرتوررمبو ازکتاب زورق مست
-
چهره باخود
چهارشنبه 6 مهرماه سال 1384 14:23
ومی نشیندچون روز چون آن پرنده ای که عاشق نیست وشکل گیسوانش رابادمی برد. می دانداین چنین که به گشت ست باماه وگفته هاش نمی ماند ودست هاش اکنون که چهره با خود آورده ست چون شکلی ازشبان دورندوگریهساز ==هوشنگ چالنگی==
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 مهرماه سال 1384 09:34
جرج مایتو آرامز معتقداست : فکر شما بیش از هر چیز دیگری در زندگی تان معنا دارد. بیش از درآمدتان ، بیش از جایی که زندگی می کنید ، بیش از موقعیت اجتماعی شما و بیش از آنچه دیگران درباره شما فکر می کنند. مشکلات سنگ محک شما هستند. به خود شما نشان می دهند که چطور فکر می کنید و چند مرده حلاجید.جالب اینکه انیشتین معتقداست هیچ...
-
کورانه
پنجشنبه 24 شهریورماه سال 1384 20:41
کورانه انگشت به دهان می گیرم درحجامت مرگ برای گیسوان توکه بادمی خورد. که جوان می مانی به باغ بعدازمن. دلم برای زنده بودنم می گیرد دلم برای بهارسی سالگیت. چه کودکانه درمعبرقبر می گریم . داریوش اسدی کیارس ----ازمجموعه شعر طعم دهان سیب
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 شهریورماه سال 1384 19:12
ای انسان! تو هر لحظه در حال شدنی و هر کرده، سنگی از بنای شدنت، پس هر روز خویش را محاکمه کن و نیک بیندیش که چه دیدهای، چه شنیده و چه کردهای؟ بدان که اگر هر دو روزت یکسان باشد رود مانده را مانی که رود مانده مرداب است و مرداب مرگ آب. حضرت علی (ع)
-
یارمحمداسدپور
یکشنبه 20 شهریورماه سال 1384 11:24
بگذار وزیدن گیرد آنچه اندوهگینم می کند بی گواه زور تنیده می شوم دردهان مرگ کاین زندگی هجای بی نام ونشانی ست! این گل که به نام عشق برسینه ام می گذاری برمزاردل نمی روید وقتی که سپری می شوم در یاد ازمجموعه شعر (برسینه سنگ ها برسنگ هانام ها)
-
بردگوری (گاوری )
چهارشنبه 9 شهریورماه سال 1384 09:08
بردگوری درمنطقه شیمبار -مسجدسلیمان موضوع بردگوری یکی ازمقوله های دراماتیک زندگی وکوچ عشایربختیاراست وشایدبتوان ازآن بعنوان شکل اولیه سرای سالمندان نام برد.گاوری نام کنده سنگی است در دل صخره ای بزرگ که در مسیر حرکت عشایر بختیاری که مسیر کوچ مشخصی دارند واقع شده وبازحمت زیادی ودر طی سالیان درازی ایجاد شده ومخصوص کسانی...
-
دودرون - ۵کیلومتری مسجدسلیمان بهار۸۴
دوشنبه 24 مردادماه سال 1384 12:23
-
درون سینه ام برجی
دوشنبه 24 مردادماه سال 1384 11:23
درون سینه ام برجی میان برج دریایی ودریا در پر مرغی که در هرلحظه گل را خواب می بیند وگل از عطر آواز تو در سینه جهان کوچکی دارد که در هر گوشه اش برجی ست دل تو در کدامین برج پنهان است ؟ ------------- آریا آریاپور ----------
-
فریادبی صدا
یکشنبه 23 مردادماه سال 1384 12:52
ومن بعد از ((کابنگرو)) دیدم که کسی برنخاست چاه آتش نگرفت گاز بویی نداد خاک ترش نشد چهره ها خسته از کارنگشتند سبزه ها نرویدند ((کا قوات )) بنگی برنیاورد ودیگر ((گلی جون)) نخواند مرثیه عشق را که تمدن فناشد دربسترگرمای خونین شهرم وغریب ماندوبی کس همچون آه من و((محمدخون )) هم دیگرماشین زمان رابه جلونبرد آه وآه ازتو ای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 مردادماه سال 1384 06:52
ری را جان می دانم ،می دانم دل آن دره ی دور برای من تنگ است ،دل آن شکوفه بادام که شبیه جوجه کبوتربود.می دانم ،دل آن چشمه که بوی تشنگی ستاره می داد-برای انعکاس تبسم تاریک من تنگ است .دل سنگ وآن سایه های مالرو،دل بی باورباغ انار،دل بادوقتی که ازمزارع ماه وشقایق می گذرد. ری را جان می دانم !دل ولایت آبهابرای من تنگ است...
-
تابستان جنوب
شنبه 15 مردادماه سال 1384 02:48
تنوره می کشید در باد تابستان جنوب من محو ابروان تو بودم واگر یادت هست سیب می خوردی تودانه های تلخ سیب را... من اشک های بلورنجیب را... سهم من ازجهان آن وقت هانگاه توبود آی علف های هرز بگویید در کنار کدام شما داردشکوفه می دهد آن دانه های سیب که از دهانش به خاک افتاده بود من کجای جهان ایستاده ام تابستان جنوب رامی خواهم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 مردادماه سال 1384 02:38
می دمدباد دربرنجینه هاش و بخت همچون اسبی خیره بریالهاش درآب نقش خدایی خیال با دستهای برفیش می دمدباباد دستی ازرخسار کفن می گیرد ومی خزد با او بخت همچون اسبی با یال خون درباد نقش خدایی خیال بادستهای برفیش خشت می نهد برآب. شعری ازسیروس رادمنش
-
امام زاده باباروزبه (باباروزبان)فرزندسلمان فارسی-شمال لالی تیر۸۴
چهارشنبه 5 مردادماه سال 1384 10:45
-
تصمیم ما
سهشنبه 4 مردادماه سال 1384 10:30
نیمی ازخودم نیمی ازدنیا ونیمی ازچشمانی که خیره اند به فرسایش لب هام این لیوان برای این همه جاداردنریزدآب برآسیاب این جنوب زاده ی آفتاب ... کمی ازخودم کمی ازتوراتنها همخوابه ی پلنگ های ماه ندیده کرده ام تولدصبح بسته به تصمیم ماست. شعرازفرزادنصیری شهنی
-
مرام ایل ما
جمعه 17 تیرماه سال 1384 15:40
=== مرام ایل ما ======= دختری زٍ ایل عشق ، دخترعشیره ام عاشق کلوچه وبوی نان فطیره ام آ شناوایلیاتیم ،بختیاریم ازسکون هرچه دل عاشقان فراریم اسب خوب وبرنویی ،گنج مردایل ماست دی بلال ودی بلال شعربی بدیل ماست دل بهانه گیرشد،بازهم هوای کوچ ازگدارسینه ام می رسدصدای کوچ تنگ می شوددلم توی قیل وقال شهر تشنه ام ،کجاست آب ؟آب...
-
گویش بختیاری
جمعه 17 تیرماه سال 1384 15:16
درکتاب تاریخ بختیاری سرداراسعدآمده است که زبان بختیاری هاهمان زبان پهلوی قدیم است که کیانیان وساسانیان بدان سخن گفته اند گویش بختیاری به لهجه های گوناگونی تقسیم می گرددکه این تنوع ناشی ازدورازهم بودن محل اسکان وکوهستانی بودن ومحدودبودن مراوداتشان است واین وضعیت باعث شده که همجواری هردسته ازآنهاباقومیت های دیگروتعامل...
-
به یادآجعفرقلی
شنبه 11 تیرماه سال 1384 09:22
دهاتی همیشه مسافر آی جعفر قلی! داغم سیت بازفت تنها افتاده است و کارون بی خود بر خود می غلطد. بلوط و کنار... سر برشانه های هم نهاده اند و باد مویه می کند و زن ایلاتی چنگ بر چهره و موی بر می کند. جعفر قلی. نرو !! دشت لالی بی سوار می ماند اگر بروی.اما تو می روی. تو رفته ای. آی ایلاتی. آی بازمانده مردان تفنگ بردوش ایل. آی...