-
جام جهانی و ام ای اس
شنبه 3 تیرماه سال 1385 09:20
-
گفتگوباخدا
شنبه 27 خردادماه سال 1385 11:59
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم خدا گفت :پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟ گفتم بلی اگر وقت داشته باشید . خدا لبخند زد.فرمود :وقت من ابدی است . چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی ؟گفتم : اینکه چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟ خدا پاسخ داد : اینکه آنها از بودن در دوران کودکی ملول می...
-
گدارلندر مسیرجاده قلعه زراس - اسفند۸۴
سهشنبه 16 خردادماه سال 1385 12:30
هرگز فرصتی را برای دیدن چیزی زیبا ازدست نده .زیبایی دست خط خداوند است .مانندنشانه ای مقدس درکناریک جاده .درهرصورت زیبا درهرآسمان زیبا ودرهرگل زیبا آن راگرامی دارومانند شکری که دربرابر نعمتی ازخداوندمی کنی از زیبایی شکرگذارباش. ((امرسون))
-
نفت طلا یابلا
شنبه 6 خردادماه سال 1385 07:32
نفت که آمد و رفت در امتداد فراز و نشیب تپه ها کشیده خط و خطوطی ز لوله ها و در کناره کنار چادری سیاه زنی میدمد به آتش پهن گاو که آمیخته به بوی نان در هوا کودکی بیقرار از هجوم پشه ها به گرد چشم و بینی با تکه نانی در دست و آنسو تر سگی سیاه با طعنه دم میساید به لوله ها من در شگفتم ز همتباری از زنان شاه ثروت خود که ربوده...
-
پنجم خرداد روزپیدایش نفت درخاورمیانه
چهارشنبه 3 خردادماه سال 1385 13:49
پنجم خرداد روزپیدایش نفت روز مسجدسلیمان گرامی باد قریب صدسال است که نفت این اکسیرزندگی بخش از این شهراستخراج می شودقریب صدسال است که لوله های قطوراین طلای سیاه را مکیده وبه دوردست ها می برند.هرلحظه ی این یک قرن دلارهای سبز ازاین شهرجاری است تا آن دورترها را آبادکندپیاده روها راسنگفرش کند خانه ها راگرم کندوزندگی پرزرق...
-
معبر
سهشنبه 2 خردادماه سال 1385 14:16
غرقه به خونابه بنگرم ای آسوده آرمیده بااستخوان های پراکنده زیر تلوارهای خاک. حالا تکه های فروپاشیده ازابریادت معبر روزان من شده اند هم اینست که بازمی گردم ازکوچه درگریبان لباس های تو زارمی زنم شایدسفیدی تو دربازوان آب فراموشم شود. *** داریوش اسدی کیارس ***
-
زیبایی
شنبه 30 اردیبهشتماه سال 1385 08:16
دودرون دربهار ۱۰کیلومتری مسجدسلیمان هرگز فرصتی رابرای دیدن چیزی زیبا ازدست نده زیبایی دست خط خداونداست مانند نشانه ای مقدس درکناریک جاده درهرصورت زیبادرهرآسمان زیباودرهرگل زیبا آن راگرامی دارومانندشکری که دربرابرنعمتی ازخداوند می کنی از زیبایی شکر گذار باش ((امرسون))
-
عشق وزندگی
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1385 08:18
رگ منارفروردین ۸۵-عکس ازدوست عزیزآقای هوشنگ فرجی
-
شلیل
شنبه 23 اردیبهشتماه سال 1385 07:46
شلیل ازدسته نغمه های سوزناکی است که تالمات روحی ناشی ازفقدان عزیزان ویا نامرادی ها رابیان می کنددرخصوص شلیل نقل قول های متفاوتی می شودگرچه این واژه به معنی بالابلندتعبیرمی شودامادرواقع استعاره ای است برای معشوق ونمادزیبایی هاودوست داشتن هامحسوب می شود.اما درحقیقت آنچه دروحله اول درذهن تداعی می شودنغمه های سوزناک...
-
برسینه سنگ ها
چهارشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1385 10:45
برسنگ هاچه نوشته اند که سینه ها اینسان می سوزد از خواندن آن! درکشاکش آه های من همواره کسی درپریشانی خودمی گرید! خلقی که می رود باچشمان منتظر باورخواهدکرد رازشگفت این جادو را! اکنون بنگر برسنگ ها نام کسی حک می شود اکنون بنگر! ***یارمحمداسدپور*** بایادپدرم آن یارکزو خانه ماجای پری بود سرتاقدمش چون پری ازعیب بری بود یادش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 فروردینماه سال 1385 08:16
این عکس زیباکاری است ازدوست عزیزم آقای هوشنگ فرجی فر وی علاوه برخبرنگاری روزنامه ایران وخبرگزاری ایرنا از زمره محققین راستین فرهنگ بختیاری است که تلاش خستگی ناپذیر او در بسط فرهنگ وهویت بختیاری ستودنی است آقای فرجی فر در راستای کنکاش وپژوهش درعرصه فرهنگ بختیاری باآغوش بازآماده بهره گیری از همفکری ومساعدت های همتباران...
-
چم آسیاب
سهشنبه 22 فروردینماه سال 1385 08:58
چم آسیاب- ایام عید۸۵
-
mis
سهشنبه 22 فروردینماه سال 1385 08:30
** mis ** ۱۲۸۷ خورشیدی ماهی درآسمان نبود حتی ستاره ای انفجار Oil…oil…oil ... این فریادرینولدز بود که پس ازآن دارسی هم ازخداخواسته سی دار برفرازشهربرافراشت تافرضیه تجسد و نفت را برآیندگان به اثبات رساند *** کوچش آغازشد وپدران پایان خودراآغازکردند باسکه های شاهی دردست و مادران گیسوان شلال خودرا به آفتاب سپرده بودند اما...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 فروردینماه سال 1385 12:23
ایام عیدبازهم به مسجدسلیمان رفتم مثل همیشه مثل سالهای قبل وسالهایی که خواهد آمد بازهم محبتهای مادرکه پایانی نداشت اینباردستهاش رنجورتر وتکیده ترازقبل بود ودرکنارآن رنج واندوه پدر آنجاکه باشی انگاری راحتتر نفس می کشی آنجا که باشی خودرابه ستاره ها نزدیکترحس می کنی وقدمهات بلندتر ومحکم تر برداشته می شود آنجا که باشی...
-
نوروزتان مبارک
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1384 20:01
دشت لالی - اخرین روزهای اسفند۸۴
-
برای وطن بمناسبت ۲۹ اسفند ومصدق
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1384 16:15
وطن وطن آوازی ست به دهلیز تو به تو کز تقارن اندیشه وهراس فریادمی شود وطن طیفی ست ز نور به روزنه ی صبح که هرصدایی به نوایش آغاز می شود از چه بگویم ای عشق عجب شب بلندی ست اگرچه هنوز هم چراغی می سوزد نه درخانه که در دل برخیز ای نازنین جوجه زاغ باغ دربیضه ی زمان شکست و پرکشید شعر از غلام رضایی میرقاید
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1384 08:02
عیدتون منه عیدا کهن نوروز ایرانی بر هموطنان عزیز ایرانی همتباران بختیاری وهمشهریان مسجدسلیمانی فرخنده باد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 اسفندماه سال 1384 07:47
مسیرقلعه زراس- اواخرزمستان ۸۴
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 اسفندماه سال 1384 15:25
بر آن فانوس که ش دستی نیفروخت بر آن دوکی که بر رف بی صدا ماند بر آن آئینة زنگار بسته بر آن گهواره که ش دستی نجنباند بر آن حلقه که کس بر در نکوبید بر آن در که ش کسی نگشود دیگر بر آن پله که بر جا مانده خاموش کسش ننهاده دیری پای بر سر ـ بهار منتظر بی مصرف افتاد! به هر بامی درنگی کرد و بگذشت به هر کوئی صدائی کرد و استاد...
-
باز برآمدزکوه رایت ابربهار
یکشنبه 21 اسفندماه سال 1384 14:26
-
نرم نرمک می رسد اینک بهار
یکشنبه 21 اسفندماه سال 1384 14:24
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک شاخه های شسته، باران خورده، پاک آسمان آبی و ابر سپید برگ های سبز بید عطر نرگس، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد خلوت گرم کبوترهای مست نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خوش به حال غنچه های نیمه باز خوش به حال دختر میخک که می...
-
افق روشن
چهارشنبه 17 اسفندماه سال 1384 13:30
روزی که کمترین سرود بوسه است وهرانسان برای هرانسان برادری ست روزی که دیگردرهای خانه شان رانمی بندند قفل افسانه ایست وقلب برای زندگی بس است . روزی که معنای هرسخن دوست داشتن است تاتو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی. روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست تامن به خاطر آخرین شعر رنج جست وجوی قافیه نبرم روزی که هرلب ترانه ایست...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 اسفندماه سال 1384 11:35
کسی می آید کسی می آید کسی که دردلش باماست درنفسش باماست درصدایش باماست کسی که آمدنش رانمی توان گرفت ودستبندزدوبه زندان انداخت کسی ازباران ، ازصدای شرشرباران ،ازمیان پچ پچ گل های اطلسی کسی ازآسمان توپخانه درشب آتش بازی می آید وسفره می اندازد ونان راقسمت می کند وپپسی راقسمت می کند وشربت سیاه سرفه راقسمت می کند وروزنام...
-
روستای سرتنگ دولاب -مسیرقلعه زراس -۳۵ کیلومتری مسجدسلیمان
چهارشنبه 3 اسفندماه سال 1384 11:28
-
فریاد
دوشنبه 10 بهمنماه سال 1384 18:04
فریاد ---------------- سال ها هست که من گم شده ام وبه دنبال خودم می گردم تف به من باد که فریاد نسنجیده زدم تاکه مجبوربه تاوان مکافات شوم دادوبیداد زمن ای فریاد بکُشیدم جماعت چه حماقت کردم که نپرسیده ونادانسته پا در راه عبث بنهادم ونسنجیده وگمشده فریادزدم دوست دارم اکنون بنشینم به کناردل دریا شادان وبه خورشیدمعلق شده...
-
گرامیداشت طلایه دارشعربختیاری
چهارشنبه 5 بهمنماه سال 1384 09:00
افسرئی فخر بسه سی تو که بعد از مرگت اسم لُر تا به ابد زنده ز اشعار تونه
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 دیماه سال 1384 15:04
هیجار واینگونه بود پیدایش طلای سیاه وبدینگونه بود که شهرم را شناختم دیاری که برایم تابستان طاقت فرسا را مانند زمستانی ملایم می نمود وارزش هر تپه ای که گوسفندان به چرای آن می رفتند به اندازه چاه نفتی بود که ارزانی دیگران می شد ومن یافتم .آنچه را که می دیدم وجود نداشت وبا غبار چاهی که آتش می گرفت خورشید را از دست می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 دیماه سال 1384 12:50
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری است *** و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که دیگر نباشم احمد شاملو
-
تقدیم به اساتیدبزرگواردبیرستان سینا
یکشنبه 11 دیماه سال 1384 12:51
روز وصل دوستداران یادباد یادبادآن روزگاران یادباد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 دیماه سال 1384 10:12
با خیال تو چه سازم که به مو جنگ اکنه هی فشارم اده و هی دلمه تنگ اکنه ئی قدر اشک بریزم که دلت نرم آبو تا بفهمی که اوُهم رخنه منه سنگ اکنه دل چی آینه خمه دادُ مت اما بت اگم بـیـوفائی فقط ئی آیـنـنـه زنگ اکنه چکنم نهله دلم او تو دیه دیر آبوم عزممه سست اکنه، پای منه لنگ اکنه بنیر چند یو خین کرده منه قلب مو که چکهً خین دلم...