-
شعری ازیارمحمداسدپور
دوشنبه 16 خردادماه سال 1384 09:39
نقش های تابستانی --- ستارگان خسته از ورزشباهنگامان شب شب ها سبدگل برطاقدیس ها نهادو به زیرپلکی خواب می کندآنچ را: اگرچهره می دوختی ومی دیدی ،آه ازکارون هم گذشت این دیر وطنین ازصحفات اقطاب چه می گذشت ... شعر،گاه حرف است نازوبه باز درتنگ ها وسایه هاش شکل دیگری ست مثل چترهای تاول که بردامن تنگ او نقش های تابستانی می زند...
-
چاه نفت
پنجشنبه 5 خردادماه سال 1384 12:40
چاه نفت -------- شایداین چاه که نفتش اکنون برمی افروزدفانوسی درجنگل سرد به شب خاموش کومه ی روستامردی روزگاری جای اطراق ستوران ز شاهی که به اردوگاهی به خیال سفردورودرازیش به سر باب فتحی ز یک قلعه ی بگشوده بودپیشاپیش شایداین چاه که نفت اش اکنون برمی افروزد مشعل گرم المپیکی رادرمیدان روزگاری بوده ست عرصه رزم دلاورمردی که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 خردادماه سال 1384 08:58
ه رگز اینگونه ه رگز اینگونه از عقیمی و مرگ نمی گذشت کرم تابنده می رویاند لاشه یی را که می رفت و خود نمی دیدش پل های دیگر اما از تو آگاهند در باد ایستاده ای و انگیزه ی دعا را می جویی ای لال مگذار در شکاف ِ دندانهات از قتل آگاه شوند در سایه بمان تا گور جای خود را بیابد هرگز اینگونه سُم نکوبیدند بر ستاره ی بدرود. ***...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 خردادماه سال 1384 11:17
پنجم خرداد روزمسجدسلیمان گرامی باد پنجم خردادروزاکتشاف نفت روزمسجدسلیمان
-
دوشعرازغلام رضوی
سهشنبه 27 اردیبهشتماه سال 1384 21:32
------نعل وارونه ------ اجل ندارم جز ماه که آسمان را به کول گرفته وچارنعل می تازد ونعل وارونه می زند! خونی ی ستارگان ام که بی سازمی رقصند و هم بی سازمی میرند! کفری آفتاب ام ودل خور ازبامدادنیم بندش ----- ------ خروس خسته--- باگلویی بادکرده چندی این خروس خسته به خواند و صبح نیاید؟ صبح ؟ نه به بانگ خروس می آید ونه شب به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1384 09:04
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1384 12:51
نمیدانم پس ازمرگم چه خواهم شد نمیخواهم بدانم کوزه گرازخاک اندامم چه خواهدساخت ولی بسیارمشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ وبازیگوش و او یکریز وپی درپی دم خویش رابرگلویم سخت بفشارد وخواب خفتگان خفته راآشفته سازد بدین سان بشکنددرمن سکوت مرگبارم را.. دکترشریعتی
-
یادگار
چهارشنبه 14 اردیبهشتماه سال 1384 09:57
پس از زندگی کردن و تولید مثل بشر می خواهد یادبودی از خود به جای گذارد، شاید به این دلیل که او حقیقتا وجود داشته است. او یادگاری روی چوب، روی سنگ یا روی زندگیهای دیگر افراد میکند . این آرزوی عمیق در هر کسی وجود دارد. از بچه ای که کلمات رکیک در یک جایگاه عمومی می نویسد تا بودایی که تصویرش را در مغز یک نژاد نقش میکند ......
-
مانده دلان
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1384 08:11
من پراکنده شدم ماپراکنده شدیم مست آواز هَزاران در باغ چوگلسرخ ز ِ بُن بی خبردست پدرکنده شدیم دیرگاهی ست که از رویش عرفانی گلها در باغ خبری نیست که نیست نه صدایی ز پایی ونه آوازرسایی ز جایی نه طلوعی ز خورشیدخروشان برای دل درمانده به راهی ریزش بارانی به علف زاران سوخته ازحسرت آهی آسمان رابنگر ابرهاتاروپراکنده شدند...
-
۱۰کیلومتری مسجدسلیمان - دوراه لالی -عید۸۴
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1384 07:56
-----عمر----- ------------------- درین صحرا وین سبزه ها که بی هوش اند صحبت که از عمر است پس جوانی ام کجا خفته ست آن مژه های بهار و راه که می رفتم در این صحرا --------- هرمزعلیپور -----
-
ابیات بختیاری
جمعه 9 اردیبهشتماه سال 1384 17:24
یکی ازشادترین ابیاتی که بختیاری هادرمراسم عروسی ازآن استفاده می کنندورواج داردبیت های (( دوالالی ))است که زنان ودختران بصورت دسته جمعی همراه باسازودهل توشمال می خوانندوشادی می کننددوالالی راوابستگان واقوام دامادمی خوانندودراین آوازهامعمولامخاطب دامادمی باشد.شایدبااین ابیات می خواهنداحترام وتوجه به دامادومردخانواده...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1384 09:36
روز می وزد برضیافت های روشن آب ودلدادگان صبح همچنان مسموم انضباط خویشند من ازکدام گلوی زاده می شوم وقتی همه ی آوازها نای تعزیت دارند! مادرم همیشه می گفت: تمثال هامقدس اند من می خواستم قلب کوچکم راقاب بگیرم اما اکنون برصخره هامی بینم که مردان مقدس شمشیرهارارهاکرده وبه جستجوی سپیده ی صبح سرگردانند. (( یارمحمداسدپور))
-
دوست
چهارشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1384 09:30
هرگاه که ازجورروزگارورسوایی میان مردمان درگوشه ای تنهابربینوایی خوداشک می ریزم وگوش ناشنوای آسمان رابافریادهای بی حاصل خویش آزارمی دهم برخودمی نگرم وبراقبال بدحویش نفرین می فرستم وآرزومی کنم که ای کاش چون دیگری بودم که دلش ازمن امیدوارتروقامتش موزون ترودوستانش بیشتراست وای کاش هنراین یک وشکوه وشوکت آن دیگری ازآن من...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 فروردینماه سال 1384 23:10
ای کُنارا وبلیطا مو رگ وریشه نه خم به منه هاک ولاتا مو زچ تیشه نه خم آرمون مو یونه وا که بگم سیت چه اخُم سایه برد گپ سرمچد و چاربیشه نه خم تا ایاهه به خیالم سرکیچه دم حوش چایی خردن به منه درف هزارپیشنهِ خم =====شعرازمریدمیرقاید=====
-
شعرمسجدسلیمان ازاستادشهریار
شنبه 27 فروردینماه سال 1384 08:27
زیبایی های بهار مسجدسلیمان --------------- به خوزستان زمستان راچه کاراست که درمسجدسلیمان نوبهاراست صلازدبامنش باغ وبهاران که بلبل چون گلم برشاخساراست نگارین دخترطبعی است بامن که ازهرسو هزارش خواستگاراست ندانم دل سپردن باکدامین که یک دل دارم ودلبرهزاراست غمی چون کوه پس قلعه است بامن ازآن سیل سرشکم آبشاراست دراینجاچشم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 فروردینماه سال 1384 22:37
روزی خواهم آمد ٫ وپیامی خواهم افشاند دررگهانورخواهم ریخت وصدادرخواهم داد:ای سبدهاتان پرخواب !سیب آوردم ٫سیب سرخ خورشید خواهم آمد ٫ گل یاسی به گداخواهم داد زن زیبای جذامی را ٫ گوشواری دیگرخواهم بخشید کورراخواهم گفت :چه تماشاداردباغ! دوره گردی خواهم شد ٫ کوچه هاراخواهم گشت .جارخواهم زد:آی شبنم ٫ شبنم ٫ شبنم رهگذری...
-
خدا
پنجشنبه 25 فروردینماه سال 1384 22:00
اینک فراگرفته ام انسانهایی که فقط بخاطرخودزندگی می کننددرظاهرزنده اندامادرباطن تهی ازعشق اند.آن کس که عشق رادرخانه اش جای می دهدخداوندرابه حریم دلش راه داده است چراکه خداونداورادوست داردو خداوندیعنی عشق تولستوی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 فروردینماه سال 1384 07:55
چه نیازی به کوک دوباره ی ساعت اشیاتازه عتیقه های پنهان اند که کشف می شوند هرقدر حشره صبح نیش فروترکند من ابدی ترخفته ام می خواهم که ننگرم روزبی رهایی را آن گاه که شب جسورانه سیاهی اش راپدیدارمی کند. ------------ محمدعلی پورخداکرم --------------
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 فروردینماه سال 1384 13:33
یکی ازعزیزان بنام علی صادقی کارارزنده ای انجام داده وفیلم مستندی ازآثارباستانی مسجدسلیمان درقالب یک سی دی وبانام مسجدسلیمان شهرهزاره های گمشده تهیه کرده است که به دوستان توصیه می شودحتماآن رامشاهده کنند
-
زمان
سهشنبه 23 فروردینماه سال 1384 08:03
زمان فرزندابدیت است وتونمی توانی زمان رابکشی مگراینکه ابدیت رانیزبیازاری == وقت === نه وقت شعر نه وقت گریه ست وقت خموشی من است دربین سایه ها چون آن زمان که می خفتم به غار کم گفتم ازتبسم گوزن برفرق قله وفرازشانه ی بلوط کم گفتم ازبازوی مرده ی دریا ای کهکشان به کول. صیدازهزارویک گذشت واین طایفه هنوز دوپلک خویش می...
-
۱۰ کیلومتری مسجدسلیمان - دوراهی لالی
دوشنبه 22 فروردینماه سال 1384 08:20
بهار غلام رضائی میرقاید کوچه در ایام گل بوی تو دارد ای بهار جان هر اندِیشهای سوی تو دارد ای بهار لحظهها در پی نوشت کلک خام اندیش ما پختگی در دفتر پیمانه دارد ای بهار شیخ خوانَد مست، آواز بلند در کوچهها خشت مسجد بوی از میخانه دارد ای بهار خاک مسجد از سرشت سر در میخانهها خامیاش بو در مشام لاله دارد ای بهار هر کسی...
-
عیدتون منه عیدا
جمعه 28 اسفندماه سال 1383 20:28
چم آسیاب اسفند۸۳- ۵ کیلومتری مسجدسلیمان - پاتوق سیزده بدرمن سال نو بر همه عزیزان مبارک سیزده بدر ======== شادی هایشان رابه کوه می خوانند وآوازهایشان رابه دره ها سبک که می شوند بازمی گردند تاماتم بازازکدام سوببارد -----غلام رضوی ---
-
اهمیت پایداری درراه هدف
جمعه 28 اسفندماه سال 1383 20:10
دستاوردهای ارزشمندزندگی همواره درپایان مبارزه هاپدیدارمی شوندنه درآغاز.آن قدرقدرت پیش بینی ندارم که بدانم چندقدم دیگربه هدف بیش نمانده است .ممکن است درهزارمین قدم نیزباشکست روبروشوم ویاموفقیت درپیچ بعدی باشدبنابراین هرگزنخواهم دانست که چه اندازه به آن نزدیکم مگرآن پیچ رانیزپشت سرگذارم .پس همواره گامی دیگربه جلوبرخواهم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 اسفندماه سال 1383 10:56
تمبی **شعربهارتمبی *** این گلبنان وگندمزار رنگین کمان فروردین بیهوده نیست خنیاگران سبزو آوای کودکان وهمهمه که درتمبی است زان سوی آب هاو به جان بومی ها که ترکه بازی شان چون روزمرغان ست گاه زندگی به چهره یی بازاست گاه به کوتاهی بسیاراما آه آه هرمزعلیپور
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 اسفندماه سال 1383 08:35
نسل توفان حیران ومست ومدهوش بارنج دوش بردوش آوازکودکان را ازکوچه می کنم گوش: (من یارمهربانم داناوخوش بیانم گویم سخن فراوان باآنکه بی زبانم ) بانگ بلندچاووش ازکوچه آیدم گوش: همرنگ مردگانم آواره ی زمانم باآنکه زنده هستم نادان وبی بیانم بانگ بلندچاووش ازکوچه آیدم گوش: این زندگی چه سخت است حاصل فصل تلخ است مردن نسل توفان...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 اسفندماه سال 1383 08:16
***بره*** بیرون سرمی بریدند که من یک مشت ارزن به مرغ عشقم دادم کلوخی قندبه چاه لیوانم انداختم پس درازکشیدم روی رخت خواب ابری پریشان صدایی سرخ ازخرخره می آمد که من پنجره راازاتاق باپرده ای آبی جداکردم همه چیزتمام شد بارفتن کودکی باسینی گوشت قربانی به خوان همسایه ****جمشیدعزیزپور****
-
توانابودهرکه دانابود
پنجشنبه 20 اسفندماه سال 1383 07:59
لسترتارو استاداقتصاد می گوید: ((پایه های قدیم کامیابی فروریخته است درتمام طول تاریخ بشرمنشاکامیابی دستیابی به منابع طبیعی مانندزمین طلا ونفت بوده است .ناگهان ورق برگشته ودانش به جای آن نشسته است این عصرعصرصنایع انسان ساخته برپایه دانایی وتوانایی های مغزی است . بیل گیتس ثروتمندترین مرددنیامالک چیزهای ملموس نیست .نه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 اسفندماه سال 1383 08:18
آن جا که میایستی آیا آن جا که میایستی حکایت جانهاییست که در انتظار نوبت خویشند تا گُر گیرند؟ آیا آن جا که میگذری انبوهیی رودهاست که گلوی مردگان را میجویند و باز پس نمیدهند؟ کمانداران و آبزیان غرق میشوند دست در آغوش و بر هر ریگ که فرود میآیند صدای مرا میشنوند که نمیخواستم بمیرم. ****هوشنگ چالنگی ****
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 اسفندماه سال 1383 08:06
لایوتسه می گوید: خمیده باش تاراست بمانی تهی باش تاپربمانی فرسوده باش تاتازه بمانی. زندگی درمفهوم خودهنری است بسیارظریف ومشکل .شایدکسی نتواندبه مقام انسان کامل برسدوفرارفتن ازخویشتن خویش درگروهارمونی تن وروان است .عین القضات همدانی می گویدرسیدن به خدا دوقدم است نخستین گام ازخودفراتررفتن است وگام دیگرازدنیافراتررفتن ....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 اسفندماه سال 1383 14:00
کارون در گلستانه دشتهایی چه فراخ! کوههایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی میآمد! من در این آبادی، پی چیزی میگشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی. پشت تبریزیها، غفلت پاکی بود، که صدایم میزد. پای نیزاری ماندم، باد میآمد، گوش دادم: چه کسی با من، حرف میزد؟ سوسماری لغزید. راه افتادم یونجه زاری سر راه، بعد...